بدرود
دیگه دلیلی واسه نوشتن این وبلاگ و حتی زندگی ندارم این آخرین مطلبی هست که مینویسم

میمیرم برات
نمیدونستی میمیرم بی تو بدون چشمهات
رفتی از برم
تو میدونستی که دلم بسته به ساز صدات
آرزومه که نمیدونستی که من میمیرم برات
نمیخوام بیایی
نمیخوام میون تاریکی من تو حروم بشی
نمیخوام ازت
نمیخوام مثل یه شمع بسوزی برام تا تموم بشی
برو تو بزرگی میخوام که فقط آرزوم بشی
عاشقم هنوز
نمیخواستی که بمونی تا بسوزی به ساز دلم
گفتی من میرم
تو میخواستی بری تا فرداها یاره خوشگلم
بروراهی نیست تا فرداها کتاب دلم
سفرت بخیر
اگه میری از اینجاتک و تنها تا یه شهر دور
برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور
سفرت بخیر
برو گر شکستی ز من میتونی دوباره بساز
از دلی شکسته نا امید و خسته توبازغروب

دیگه معشوقه ای ندارم غیر عزرائیل
خدا نگهدارت عشق من![]()
![]()









